ramponiert

Aussprache: /ʁampoˈniːɐ̯t/
Worttrennung: ram·po·niert
صفت

آسیب‌دیده، خراب، فرسوده، داغان

Bedeutungen

1

آسیب دیده، خراب شده یا فرسوده شده در اثر استفاده زیاد، تصادف یا بی‌دقتی؛ در وضعیت بدی قرار گرفته.

  • Das alte Auto sah ziemlich ramponiert aus, aber es fuhr noch.ماشین قدیمی کاملاً داغان به نظر می‌رسید، اما هنوز حرکت می‌کرد.
  • Nach dem Sturm waren viele Dächer ramponiert.پس از طوفان، بسیاری از سقف‌ها آسیب دیده بودند.
  • Seine Kleidung war ramponiert, als er vom Wandern zurückkam.لباس‌هایش وقتی از کوهنوردی برگشت، پاره و کثیف بود.