فعل
لبهدار کردن، حاشیهگذاری کردن
معانی و تعاریف randen:
- به چیزی حاشیه یا لبه اضافه کردن، مرزگذاری کردن، مرز داشتن با چیزی
جملات نمونه برای randen:
Man ''randet'' die Bodenplatte der Pastete mit einem schmalen Streifen.
صفحه کف پای را با یک نوار باریک لبهدار میکنند.
Das Schild ist ringsherum sehr fein ''gerandet'' worden.
تابلو از هر طرف بسیار ظریف حاشیهگذاری شده است.
Sie randete das Tuch mit einer schönen Borte.
او پارچه را با یک نوار زیبا حاشیه زد.