hochranken

Aussprache: /ˈhoːxˌʁaŋkn̩/
Worttrennung: hochran·ken
فعل

بالا خزیدن، بالا رفتن (رونده)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

برای گیاهان، با پیچیدن یا چسبیدن به سمت بالا رشد کردن و بالا رفتن.

  • Die Kletterrose rankt hoch an der Hauswand.رز بالارونده از دیوار خانه بالا می‌رود.
  • Ohne Stütze würde die Pflanze nicht so hochranken.بدون قیم، گیاه اینقدر بالا نمی‌خزید.