ranmüssen

Aussprache: /ˈʁanˌmʏsn̩/
Wortzerlegung: ran·müs·sen
فعل

مجبور بودن به انجام کاری، شروع کردن به کار

Bedeutungen

1 an + Akkusativ / Dativ, zu + Dativ

مجبور بودن به نزدیک شدن یا رفتن به سمت چیزی یا کسی؛ مجبور بودن به انجام کاری که نیاز به حرکت به سمت آن دارد.

  • Ich muss ran an die Arbeit, sonst werde ich nicht fertig.من باید به کارم برسم، وگرنه تمام نمی‌کنم.
  • Wir mussten ran, um das Problem rechtzeitig zu lösen.ما مجبور بودیم دست به کار شویم تا مشکل را به موقع حل کنیم.