weiterrennen
به دویدن ادامه دادن
Beispiele
- Ich dachte nur noch, ich muss ''weiterrennen'', immer nur ''weiterrennen'', nur weg von hier.فقط به این فکر میکردم که باید به دویدن ادامه دهم، همیشه فقط به دویدن ادامه دهم، فقط از اینجا دور شوم.
- Rennen, auf eine Bank springen, stoppen und schauen, dann mit voller Kraft ''weiterrennen''.بدود، روی نیمکت بپرد، بایستد و نگاه کند، سپس با تمام قدرت به دویدن ادامه دهد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
بدون توقف به دویدن ادامه دادن
- Obwohl er müde war, rannte er weiter.با وجود اینکه خسته بود، به دویدن ادامه داد.
- Die Kinder rannten lachend weiter.بچهها خندان به دویدن ادامه دادند.
2
بدون مفعول
با عجله و بدون توقف به کاری ادامه دادن یا به سمتی رفتن (مجازی)
- Die Zeit rennt immer weiter.زمان همیشه در حال گذر است (به سرعت میگذرد).
- Er rennt immer weiter seinen Zielen hinterher.او همیشه به دنبال اهدافش میدود (به سرعت پیش میرود).