einrennen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌrɛnən/
Worttrennung: ein·ren·nen
فعل

به زور وارد شدن، کوبیدن (سر)، باز کردن با زور (در)

Bedeutungen

1 in + Akkusativ

با دویدن وارد جایی شدن، به داخل چیزی دویدن

  • Die Kinder rannten ins Haus ein, um dem Regen zu entkommen.بچه‌ها برای فرار از باران به داخل خانه دویدند.
  • Er ist mit voller Wucht gegen die Tür eingerannt.او با تمام قدرت به در کوبید (با دویدن).
2 Akkusativ

چیزی را با دویدن یا هجوم آوردن خراب کردن، درهم شکستن

  • Die Demonstranten versuchten, das Tor einzurennen.تظاهرکنندگان تلاش کردند دروازه را بشکنند (با هجوم آوردن).
  • Er hat die Tür eingerannt, um ihr zu helfen.او در را شکست (با دویدن/هجوم)، تا به او کمک کند.