ranzig
فاسد، تند (بوی روغن یا چربی کهنه)، گندیده
Beispiele
- Pommes frites schwimmen in ''ranzigem'' Öl.سیبزمینی سرخکرده در روغن فاسد شناور است.
- Die Butter riecht schon ''ranzig.کره بوی گندیدگی میدهد.
- Wolodin riet zur Vorsicht, man werfe in dieser Gegend ''ranzige'' Butter in den Tee.وولودین به احتیاط توصیه کرد، در این منطقه کره فاسد را در چای میاندازند.