ranzumüssen

Aussprache: /ˈʁanʦuˌmʏsn̩/
Worttrennung: ran·zu·müs·sen
Erweiterter Infinitiv

مجبور بودن به انجام کاری، ناچار بودن به انجام کاری

Bedeutungen

1 Akkusativ (برای فاعل یا مفعول ضمنی)

بیانگر ضرورت یا اجبار شدید برای انجام یک وظیفه، اقدام یا ورود به موقعیتی که نیاز به آمادگی و قاطعیت دارد. این شکل برای استفاده در ساختارهای مجهول یا با افعال modal به کار می‌رود.

  • Es ist unvermeidlich, dass der Krisenmanager ranmuss, um das Ruder herumzureißen.اجتناب‌ناپذیر است که مدیر بحران مجبور شود وارد عمل شود تا اوضاع را تغییر دهد.
  • Der Soldat wusste, dass er im Ernstfall ranmüsste, um seine Kameraden zu schützen.سرباز می‌دانست که در صورت بروز وضعیت اضطراری، مجبور خواهد شد برای محافظت از همرزمانش وارد عمل شود.