فعل
خشخش کردن، جلز و ولز کردن (کاغذ)، صدای خشخش دادن
معانی و تعاریف rascheln:
- (برگ، کاغذ، پارچه) خش خش کردن، صدای خش خش دادن
جملات نمونه برای rascheln:
Das sanft vom Wind bewegte, welke Laub ''raschelte.''
برگهای خشکیده که به آرامی توسط باد حرکت میکردند، خشخش میکردند.
Man hört die Mäuse im Stroh ''rascheln.''
صدای خشخش موشها را در کاه میشنوی.
Hörst du? Im Gebüsch ''raschelt'' doch was.
میشنوی؟ چیزی در بوتهها خشخش میکند.