rasieren

Aussprache: /raˈziːrən/
Wortzerlegung: ra·sie·ren
فعل

اصلاح کردن (تراشیدن)

Beispiele

  • Während sie sich die Beine ''rasiert,'' ''rasiert'' er seinen Vollbart.در حالی که او پاهایش را «اصلاح می‌کند»، او ریش پرپشتش را «می‌تراشد».
  • Den Soldaten wurde aufgetragen, die gegnerische Festung vollständig zu ''rasieren''.به سربازان دستور داده شد که قلعه دشمن را کاملاً «با خاک یکسان کنند» (تراشیدن/تخریب کامل).

Bedeutungen

1 Akkusativ (sich)

موها (به ویژه در صورت) را با تیغ یا ریش‌تراش از بین بردن

  • Er rasiert sich jeden Morgen.او هر روز صبح ریش می‌تراشد.
  • Ich muss meine Beine rasieren.من باید پاهایم را اصلاح کنم.