rasieren
اصلاح کردن (تراشیدن)
Beispiele
- Während sie sich die Beine ''rasiert,'' ''rasiert'' er seinen Vollbart.در حالی که او پاهایش را «اصلاح میکند»، او ریش پرپشتش را «میتراشد».
- Den Soldaten wurde aufgetragen, die gegnerische Festung vollständig zu ''rasieren''.به سربازان دستور داده شد که قلعه دشمن را کاملاً «با خاک یکسان کنند» (تراشیدن/تخریب کامل).
Bedeutungen
1
Akkusativ (sich)
موها (به ویژه در صورت) را با تیغ یا ریشتراش از بین بردن
- Er rasiert sich jeden Morgen.او هر روز صبح ریش میتراشد.
- Ich muss meine Beine rasieren.من باید پاهایم را اصلاح کنم.