raspelkurz

Aussprache: /ˈʁaspəlˌkʊʁt͡s/
Worttrennung: ras·pel·kurz
صفت

بسیار کوتاه، کوتاه کوتاه

Bedeutungen

1

به طور اغراق‌آمیزی کوتاه، به اندازه‌ای کوتاه که تقریباً هیچ چیزی باقی نمانده است.

  • Nach dem Haarschnitt war seine Frisur raspelkurz.بعد از کوتاه کردن مو، مدل موی او بسیار کوتاه بود.
  • Die Hosenbeine waren raspelkurz und reichten ihm nur bis zu den Knien.پایین شلوارهایش بسیار کوتاه بود و فقط تا زانویش می‌رسید.
  • Er hat sich den Bart raspelkurz rasieren lassen.او ریش خود را بسیار کوتاه تراشید.