zusammenrasseln
به هم برخورد کردن، به هم کوبیده شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(چیزهای فلزی یا سخت) با صدا به هم خوردن یا به هم کوبیده شدن.
- Die Einkaufswagen rasselte auf dem Parkplatz zusammen.چرخ دستیهای خرید در پارکینگ با صدا به هم برخورد کردند.
- Die Metallteile rasselte beim Transport zusammen.قطعات فلزی در حین حمل و نقل با صدا به هم کوبیده شدند.