herumrasen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌraːzn̩/
Worttrennung: her·um·ra·sen
فعل

با سرعت زیاد رانندگی کردن، با عجله رفتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با سرعت زیاد و اغلب بدون هدف مشخص در یک منطقه حرکت کردن، با عجله رانندگی کردن.

  • Er rast mit seinem Motorrad durch die Stadt.او با موتورسیکلتش در شهر با سرعت زیاد رانندگی می‌کند.
  • Die Kinder rasten lachend im Garten herum.بچه‌ها با خنده در باغ با عجله می‌دویدند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت استعاری: با سرعت زیاد و بدون کنترل فکری عمل کردن یا صحبت کردن، از کوره در رفتن.

  • Nach der Kritik raste er vor Wut herum.پس از انتقاد، او از شدت عصبانیت دیوانه‌وار رفتار می‌کرد.
  • Sie raste nach der Enttäuschung herum und schrie.او پس از ناامیدی با عصبانیت فریاد می‌زد.