herumrasen
با سرعت زیاد رانندگی کردن، با عجله رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با سرعت زیاد و اغلب بدون هدف مشخص در یک منطقه حرکت کردن، با عجله رانندگی کردن.
- Er rast mit seinem Motorrad durch die Stadt.او با موتورسیکلتش در شهر با سرعت زیاد رانندگی میکند.
- Die Kinder rasten lachend im Garten herum.بچهها با خنده در باغ با عجله میدویدند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به صورت استعاری: با سرعت زیاد و بدون کنترل فکری عمل کردن یا صحبت کردن، از کوره در رفتن.
- Nach der Kritik raste er vor Wut herum.پس از انتقاد، او از شدت عصبانیت دیوانهوار رفتار میکرد.
- Sie raste nach der Enttäuschung herum und schrie.او پس از ناامیدی با عصبانیت فریاد میزد.