umherrasen

Aussprache: /ˌʊmˈhɛɐ̯ˌraːzn̩/
Worttrennung: um·her·ra·sen
فعل

با سرعت زیاد رانندگی کردن، با عجله رفتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با سرعت زیاد در یک منطقه یا اطراف چیزی حرکت کردن، معمولاً بدون هدف مشخص یا با عجله.

  • Die Autos rasten umher und verursachten Lärm.ماشین‌ها با سرعت زیاد در اطراف حرکت می‌کردند و سر و صدا ایجاد می‌کردند.
  • Der verletzte Vogel raste umher, gefangen im Netz.پرنده زخمی، گرفتار در تور، با عجله به این سو و آن سو می‌رفت.