umherrasen
با سرعت زیاد رانندگی کردن، با عجله رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با سرعت زیاد در یک منطقه یا اطراف چیزی حرکت کردن، معمولاً بدون هدف مشخص یا با عجله.
- Die Autos rasten umher und verursachten Lärm.ماشینها با سرعت زیاد در اطراف حرکت میکردند و سر و صدا ایجاد میکردند.
- Der verletzte Vogel raste umher, gefangen im Netz.پرنده زخمی، گرفتار در تور، با عجله به این سو و آن سو میرفت.