rationieren
سهمیهبندی کردن، جیرهبندی کردن
Beispiele
- Nach Zucker-Hamsterkäufen im deutsch-polnischen Grenzgebiet haben mehrere Lebensmittelhändler dort den Verkauf ''rationiert.پس از خریدهای احتکارانه شکر در منطقه مرزی آلمان و لهستان، چندین فروشنده مواد غذایی در آنجا فروش را سهمیهبندی کردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(کالا، منابع) را سهمیهبندی/جیرهبندی کردن (معمولاً در زمان کمبود)
- Im Krieg musste man Lebensmittel rationieren.در جنگ باید مواد غذایی را جیرهبندی میکردند.
- Angesichts der Wasserknappheit wurde beschlossen, das Wasser zu rationieren.با توجه به کمبود آب، تصمیم گرفته شد که آب سهمیهبندی شود.