ratsam

Aussprache: /ˈʁaːtzaːm/
Worttrennung: rat·sam
صفت

عاقلانه، مصلحت‌آمیز، توصیه شده، قابل توصیه

Bedeutungen

1

چیزی که انجام آن مفید، منطقی و به صلاح است؛ توصیه شده.

  • Es wäre ratsam, vor dem Kauf die Preise zu vergleichen.عاقلانه خواهد بود که قبل از خرید قیمت‌ها را مقایسه کنید.
  • Bei diesem Wetter ist es ratsam, warme Kleidung zu tragen.در این آب و هوا، پوشیدن لباس گرم توصیه می‌شود.
  • Es ist nicht ratsam, ohne Erlaubnis in fremde Gärten zu gehen.وارد شدن به باغ‌های دیگران بدون اجازه، مصلحت‌آمیز نیست.