ratterten
تقتق کردند، جلز و ولز کردند
Bedeutungen
1
kein Akkusativ
تولید صدای تکراری، خشن و نامنظم، شبیه به صدای چرخدندههای فرسوده یا موتورهای قدیمی.
- Die alte Dampflokomotive ratterte und stieß Rauch aus, als sie langsam den Bahnhof verließ.لوکوموتیو بخار قدیمی تقتق میکرد و دود بیرون میداد، در حالی که به آرامی ایستگاه را ترک میکرد.
- Das Geräusch der Nähmaschine, die mit hoher Geschwindigkeit ratterte, erfüllte den kleinen Raum.صدای چرخ خیاطی که با سرعت بالا تقتق میکرد، فضای کوچک را پر کرده بود.
2
kein Akkusativ
حرکت کردن یا کار کردن به صورت سریع، نامنظم و با تولید صدا، اغلب در مورد ماشینآلات یا وسایل نقلیه قدیمی.
- Der alte LKW ratterte über die holprige Straße und schien jeden Moment auseinanderzufallen.کامیون قدیمی با صدای تقتق از جاده ناهموار عبور میکرد و به نظر میرسید هر لحظه از هم میپاشد.
- Die Schreibmaschine ratterte unter den schnellen Fingern des Sekretärs, der einen dringenden Bericht verfasste.ماشین تحریر زیر انگشتان سریع منشی که گزارشی فوری مینوشت، صدای تقتق میداد.