rattern

Aussprache: /ˈʁatɐn/
Wortzerlegung: rat·tern
فعل

تک‌تک کردن، سر و صدای ریتمیک و مکانیکی ایجاد کردن

Beispiele

  • Die Maschine ''rattert'' so vor sich hin.دستگاه همین طور سر و صدا می‌کند و کار می‌کند.
  • Der Zug ''rattert'' über die Brücke.قطار روی پل با صدای تک‌تک حرکت می‌کند.
  • Die will ich ''rattern.من می‌خواهم با او رابطه جنسی داشته باشم. (عاميانه و رکيك)

Bedeutungen

1 (intransitiv) (oft mit sein)

صدایی شبیه به حرکت سریع چرخ‌ها یا ماشین‌آلات تولید کردن، با صدای بلند و تند حرکت کردن.

  • Der alte Zug ratterte über die Gleise.قطار قدیمی با صدای تق‌تق روی ریل‌ها حرکت می‌کرد.
  • Die Nähmaschine rattert laut, wenn sie schnell läuft.چرخ خیاطی وقتی سریع کار می‌کند، صدای بلند تق‌تق می‌دهد.
2 (intransitiv)

(ذهن) با سرعت زیاد و بدون توقف فکر کردن، ایده‌ها به سرعت در ذهن چرخیدن.

  • In seinem Kopf ratterten die Gedanken, aber er fand keine Lösung.افکار در سرش به سرعت می‌چرخیدند، اما راه حلی پیدا نکرد.
  • Mein Gehirn rattert, ich kann mich nicht konzentrieren.مغزم تند تند کار می‌کند، نمی‌توانم تمرکز کنم.