rattern
تکتک کردن، سر و صدای ریتمیک و مکانیکی ایجاد کردن
Beispiele
- Die Maschine ''rattert'' so vor sich hin.دستگاه همین طور سر و صدا میکند و کار میکند.
- Der Zug ''rattert'' über die Brücke.قطار روی پل با صدای تکتک حرکت میکند.
- Die will ich ''rattern.من میخواهم با او رابطه جنسی داشته باشم. (عاميانه و رکيك)
Bedeutungen
1
(intransitiv) (oft mit sein)
صدایی شبیه به حرکت سریع چرخها یا ماشینآلات تولید کردن، با صدای بلند و تند حرکت کردن.
- Der alte Zug ratterte über die Gleise.قطار قدیمی با صدای تقتق روی ریلها حرکت میکرد.
- Die Nähmaschine rattert laut, wenn sie schnell läuft.چرخ خیاطی وقتی سریع کار میکند، صدای بلند تقتق میدهد.
2
(intransitiv)
(ذهن) با سرعت زیاد و بدون توقف فکر کردن، ایدهها به سرعت در ذهن چرخیدن.
- In seinem Kopf ratterten die Gedanken, aber er fand keine Lösung.افکار در سرش به سرعت میچرخیدند، اما راه حلی پیدا نکرد.
- Mein Gehirn rattert, ich kann mich nicht konzentrieren.مغزم تند تند کار میکند، نمیتوانم تمرکز کنم.