فعل
خشخش کردن، صدا دادن (مثل رادیو)، خروشیدن
معانی و تعاریف rauschen:
- صدای خشخش، زمزمه یا غرش تولید کردن (مانند برگها، آب، باد).
- با سرعت و صدای زیاد حرکت کردن.
- (در گوش) صدای وزوز یا زنگ شنیدن.
جملات نمونه برای rauschen:
Ich habe leider die Sender im Radio verstellt und jetzt ''rauscht'' es nur noch.
من متأسفانه موجهای رادیو را جابهجا کردم و اکنون فقط خشخش میکند.
Kleiner Bach, du ''rauscht'' noch immer,
ای نهر کوچک، تو همچنان میخروشی،
Der Wind rauschte durch die Bäume.
باد در میان درختان خشخش میکرد.