rausgucken

Aussprache: /ˈraʊsˌɡʊkn̩/
Wortzerlegung: raus·gu·cken
فعل

بیرون را نگاه کردن، سرک کشیدن

Beispiele

  • heraus:'' Wo bist du? ''Guck'' mal ''raus''! Siehst du mich?بیرون: کجایی؟ نگاه کن بیرون! منو می‌بینی؟
  • hinaus:'' Komm mal hierher, durch die Schießscharte kann man ''rausgucken'' und das Feld bis zum Waldrand sehen!بیا اینجا، از دریچه می‌توان بیرون را نگاه کرد و تا لبه جنگل را دید!
  • Warte, hinten ''guckt'' noch die Bluse ''raus''! So, jetzt siehst du ordentlich aus.صبر کن، هنوز بلوزت از بیرون پیداست! خب، حالا مرتب به نظر می‌رسی.

Bedeutungen

1 aus + Dativ

(محاوره) از جایی به بیرون نگاه کردن، سرک کشیدن. (همانند herausgucken، اما محاوره‌ای‌تر)

  • Guck mal raus, es schneit!ببین بیرون رو، داره برف میاد!
  • Er hat nur kurz aus dem Auto rausgeguckt.او فقط برای لحظه‌ای کوتاه از ماشین بیرون را نگاه کرد.
2 aus + Dativ

(محاوره) (چیزی) از جایی بیرون زده باشد، قابل مشاهده باشد.

  • Dein Hemd guckt hinten raus.پیراهنت از پشت بیرون زده است.
  • Aus dem Paket guckte ein Kabel raus.از بسته یک کابل بیرون زده بود.