rausklingeln
با زنگ زدن کسی را وادار به بیرون آمدن کردن (از خانه، محل کار)؛ با زنگ هشدار کسی را از خواب بیدار کردن
Beispiele
- Das heißt, fünfmal im Monat bleibe ich nach den regulären acht Stunden in der Klinik, bin bis Mitternacht durchgehend in Ambulanz, OP oder auf Station beschäftigt und habe, wenn ich um sechs wieder aufstehe, mit Glück drei Stunden geschlafen. Denn meist ''werde'' ich mehrmals ''rausgeklingelt.این یعنی پنج بار در ماه، بعد از هشت ساعت کاری معمولم در کلینیک میمانم، تا نیمهشب به طور مداوم در اورژانس، اتاق عمل یا بخش مشغول هستم و اگر ساعت شش صبح دوباره بیدار شوم، در بهترین حالت سه ساعت خوابیدهام. چون معمولاً چندین بار با زنگ زدن (برای بیرون آمدن) بیدار میشوم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(محاوره) معادل `herausklingeln` به معنای کسی را با زنگ زدن (در یا تلفن) از یک مکان بیرون کشیدن یا صدا کردن.
- Ich klingel dich gleich raus, wenn ich da bin.وقتی رسیدم، فوراً با زنگ زدن صدایت میکنم که بیایی بیرون.
- Er hat seine Freunde rausgeklingelt, um Fußball zu spielen.او دوستانش را با زنگ زدن صدا کرد تا برای فوتبال بیایند بیرون.
2
Akkusativ
(محاوره، مجازی) معادل `herausklingeln` به معنای با تلاش و اصرار، اطلاعات یا پاسخی را از کسی بیرون کشیدن یا به دست آوردن.
- Ich musste ihm jedes Detail rausklingeln.مجبور شدم هر جزئیاتی را از او بیرون بکشم.
- Sie hat versucht, eine Entschuldigung von ihm rauszuklingeln.او سعی کرد یک عذرخواهی از او بگیرد.