rauspauken
به سختی بیرون کشیدن، به زحمت نجات دادن
Beispiele
- Die Regierung in Teheran hat hinreichend deutlich gemacht: Jede Einwirkung gilt ihr als Einmischung, jede Intervention als Beweis, daß Bonn nur den eigenen Agenten ''rauspauken'' will.دولت تهران به اندازه کافی روشن کرده است: هرگونه دخالت را دخالت میداند و هرگونه مداخله را دلیلی بر اینکه بن فقط میخواهد عوامل خود را "به زحمت نجات دهد".
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را (معمولاً اطلاعات، پاسخها) به سرعت و بدون فکر زیاد بیان کردن یا از حفظ گفتن (محاوره، معادل herauspauken).
- Er hat die ganze Geschichte einfach so rausgepaukt.او کل داستان را همینطور از دهانش درآورد.
- Die Kinder haben die Gedichte für die Aufführung rausgepaukt.بچهها شعرها را برای اجرا از حفظ گفتند.