rausreden
شانه خالی کردن، بهانه آوردن برای تبرئه خود، از زیر بار مسئولیت در رفتن
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) + aus + Dativ + rausreden
با بهانهتراشی و دلیلآوری خود را از یک وضعیت دشوار یا اتهام تبرئه ساختن
- Er versuchte, sich mit einer Lüge aus der Affäre rauszureden.او سعی کرد با یک دروغ از این ماجرا شانه خالی کند (خود را تبرئه کند).
- Du kannst dich nicht immer einfach so rausreden!تو نمیتوانی همیشه به همین راحتی شانه خالی کنی!
2
jemanden (Akkusativ) + aus + Dativ + rausreden
کسی را با حرف زدن از یک موقعیت بد یا تصمیم اشتباه نجات دادن یا منصرف کردن
- Ich konnte meinen Freund aus dieser peinlichen Situation rausreden.من توانستم دوستم را با حرف زدن از آن وضعیت خجالتآور نجات دهم.
- Sie hat ihn aus dem dummen Vertrag rausgeredet.او با صحبت کردن، او را از آن قرارداد احمقانه بیرون کشید.