rausrutschen
ناخواسته گفتن، لو رفتن، از دست در رفتن
Beispiele
- Entschuldige, ist mir so ''rausgerutscht.ببخشید، از دستم در رفت.
- Der bayerische Innenminister Joachim Herrmann wird für lange Zeit der sein, dem das Wort "Neger" ''rausgerutscht'' ist.یواخیم هرمان، وزیر کشور باواریا، برای مدت طولانی همان کسی خواهد بود که کلمه "نگر" از دهانش خارج شد.
Bedeutungen
1
aus + Dativ
به طور ناخواسته از جایی خارج شدن یا لیز خوردن (مثلاً از دست، از جیب)
- Der Schlüssel ist mir aus der Tasche gerutscht.کلید از جیبم لیز خورد و افتاد.
- Beim Klettern ist ihm der Fuß vom Felsen gerutscht.هنگام کوهنوردی، پایش از روی صخره لیز خورد.
2
Akkusativ (etwas)
چیزی را ناخواسته یا بدون قصد گفتن، از دهان پریدن (معمولاً یک راز یا کلمه)
- Mir ist der Name einfach so rausgerutscht.اسم همینطوری از دهانم پرید.
- Entschuldigung, das ist mir einfach so rausgerutscht.ببخشید، این حرف همینطوری از دهانم پرید.