rauszuhören
از چیزی فهمیدن، درک کردن (با گوش دادن)
Bedeutungen
1
Akkusativ
توانایی درک یا تشخیص چیزی از طریق صدا، حتی اگر به طور مستقیم بیان نشده باشد؛ استنباط کردن از لحن یا کلمات.
- Man konnte aus seiner Stimme heraushören, dass er nicht ganz ehrlich war.از صدایش میشد تشخیص داد که کاملاً صادق نبود.
- Obwohl sie nichts Konkretes sagte, konnte ich aus ihren Andeutungen heraushören, dass sie unzufrieden war.اگرچه او چیز مشخصی نگفت، اما از کنایههایش میتوانستم متوجه شوم که ناراضی است.