reaktivieren

Aussprache: /ʁeaktiˈviːʁən/
Worttrennung: re·ak·ti·vie·ren
فعل

دوباره فعال کردن، احیا کردن

Beispiele

  • Der Kaiser will den General ''reaktivieren.امپراتور می‌خواهد ژنرال را دوباره فعال کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را که غیرفعال یا متوقف شده بود، دوباره فعال یا عملیاتی کردن.

  • Die Regierung plant, alte Industrieanlagen zu reaktivieren.دولت قصد دارد تاسیسات صنعتی قدیمی را دوباره فعال کند.
  • Wir müssen unsere alten Kontakte reaktivieren, um das Projekt voranzubringen.ما باید ارتباطات قدیمی خود را برای پیشبرد پروژه احیا کنیم.