reaktivieren
دوباره فعال کردن، احیا کردن
Beispiele
- Der Kaiser will den General ''reaktivieren.امپراتور میخواهد ژنرال را دوباره فعال کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را که غیرفعال یا متوقف شده بود، دوباره فعال یا عملیاتی کردن.
- Die Regierung plant, alte Industrieanlagen zu reaktivieren.دولت قصد دارد تاسیسات صنعتی قدیمی را دوباره فعال کند.
- Wir müssen unsere alten Kontakte reaktivieren, um das Projekt voranzubringen.ما باید ارتباطات قدیمی خود را برای پیشبرد پروژه احیا کنیم.