rebellieren
سرکش کردن / شورش کردن / عصیان کردن
Beispiele
- Als Jugendlicher ''rebellierte'' er noch dagegen, als Erwachsener gehörte er zum Establishment.او در دوران نوجوانی علیه این وضع شورش میکرد، اما در بزرگسالی جزو طبقه حاکم و مستقر شد.
Bedeutungen
1
gegen + Akkusativ
شورش کردن، سرکشی کردن، طغیان کردن (علیه قدرت، قوانین)
- Die Bevölkerung rebellierte gegen die Ungerechtigkeit.جمعیت علیه بیعدالتی شورش کرد.
- Jugendliche rebellieren oft gegen Autoritäten.جوانان اغلب علیه مراجع قدرت سرکشی میکنند.
2
intransitiv
(مجازی) مقاومت کردن، سرپیچی کردن (مثلاً بدن علیه بیماری)
- Sein Körper rebellierte gegen die Behandlung.بدنش در برابر درمان مقاومت میکرد.
- Meine Haare rebellieren heute Morgen.موهایم امروز صبح سرکشی میکنند/حالت نمیگیرند.