rechnen
حساب کردن، حساب کتاب کردن
Beispiele
- Klaus ''rechnet'' gerade Aufgabe 2b aus dem Mathematikbuch.کلاوس در حال حاضر دارد تمرین ۲b از کتاب ریاضی را حل میکند.
- Die Grundschulstudien der letzten Zeit zeigen, [deutsche] Viertklässler […] können […] weniger gut ''rechnen'' als der europäische Durchschnitt.مطالعات اخیر مقطع ابتدایی نشان میدهد که دانشآموزان سال چهارم [آلمانی] […] کمتر از میانگین اروپایی قادر به […] حساب کردن هستند.
Bedeutungen
1
بدون حرف اضافه یا mit + Dativ
عملیات ریاضی انجام دادن، محاسبه کردن
- Kannst du schnell diese Zahlen zusammenrechnen?میتوانی این اعداد را سریع با هم حساب کنی؟
- Die Kinder lernen in der Schule rechnen.بچهها در مدرسه حساب کردن یاد میگیرند.
2
mit + Dativ
انتظار چیزی را داشتن، پیشبینی کردن
- Wir müssen mit dem Schlimmsten rechnen.ما باید انتظار بدترینها را داشته باشیم.
- Ich habe nicht mit so vielen Gästen gerechnet.من انتظار این همه مهمان را نداشتم.
3
auf + Akkusativ
روی کسی یا چیزی حساب کردن، به کسی یا چیزی تکیه کردن
- Du kannst auf meine Unterstützung rechnen.میتوانی روی حمایت من حساب کنی.
- Wir rechnen auf eine baldige Lösung des Problems.ما روی حل سریع مشکل حساب میکنیم.
4
zu + Dativ (گاهی اوقات sich zu + Dativ)
کسی یا چیزی را جزو گروه یا دستهای به حساب آوردن
- Man rechnet ihn zu den besten Spielern des Teams.او را جزو بهترین بازیکنان تیم به حساب میآورند.
- Sie rechnet sich zu den Gewinnern.او خود را جزو برندگان به حساب میآورد.