rechtschaffen
درستکار، شریف، صادق
Bedeutungen
1
کسی که از نظر اخلاقی درستکار، شریف و مطابق با اصول است؛ عادل و صادق.
- Er war ein rechtschaffener Mann, der immer nach Gerechtigkeit strebte.او مردی درستکار بود که همیشه در پی عدالت بود.
- Die Gesellschaft braucht mehr rechtschaffene Bürger.جامعه به شهروندان درستکار بیشتری نیاز دارد.
- Sie führte ein rechtschaffenes Leben und half den Bedürftigen.او زندگی شرافتمندانهای داشت و به نیازمندان کمک میکرد.