rechtschaffen

Aussprache: /ˈrɛçtˌʃafn̩/
Worttrennung: recht·schaf·fen
صفت

درستکار، شریف، صادق

Bedeutungen

1

کسی که از نظر اخلاقی درستکار، شریف و مطابق با اصول است؛ عادل و صادق.

  • Er war ein rechtschaffener Mann, der immer nach Gerechtigkeit strebte.او مردی درستکار بود که همیشه در پی عدالت بود.
  • Die Gesellschaft braucht mehr rechtschaffene Bürger.جامعه به شهروندان درستکار بیشتری نیاز دارد.
  • Sie führte ein rechtschaffenes Leben und half den Bedürftigen.او زندگی شرافتمندانه‌ای داشت و به نیازمندان کمک می‌کرد.