فعل
کشیدن، دراز کردن، کش و قوس دادن
معانی و تعاریف recken:
- قسمتی از بدن را به سمت بالا یا جلو کشیدن یا دراز کردن.
جملات نمونه برای recken:
Sie stand auf und ''reckte'' sich.
او بلند شد و به خودش کش و قوس داد.
Der Draht wird ''gereckt.''
سیم کشیده میشود.
„Im Licht der schmalen Mondsichel sah Brian deutlich den buschigen Schweif, den der Skunk zierlich in die Luft ''reckte,'' und die weißen Streifen an seinem Rücken.“
«در نور هلال باریک ماه، برایان به وضوح دم پشمالویی را دید که راسوی کوچک با ظرافت به هوا کشیده بود و خطوط سفید روی پشتش را.»