vorrecken
به جلو کشیدن، جلو آوردن (عضو بدن)
Beispiele
- Sie ''reckt'' das Kinn ''vor'' und schaut mich trotzig an.او چانهاش را جلو آورد و با لجبازی به من نگاه کرد.
- Neugierig ''reckten'' die Kühe die Köpfe ''vor''.گاوها با کنجکاوی سرشان را جلو آوردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بخشی از بدن یا شیئی را به سمت جلو دراز کردن یا کشیدن
- Er reckte den Arm vor, um den Ball zu fangen.او دستش را جلو کشید تا توپ را بگیرد.
- Sie reckte den Hals vor, um besser sehen zu können.او گردنش را جلو کشید تا بتواند بهتر ببیند.