wegreden
انکار کردن، با صحبت توجیه و حذف کردن، نادیده گرفتن با کلام
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas wegreden)
مشکل یا واقعیتی را با حرف زدن انکار کردن یا کماهمیت نشان دادن تا وجودش کتمان شود
- Er versuchte, die offensichtlichen Mängel einfach wegzureden.او سعی کرد نقایص آشکار را به سادگی با حرف زدن انکار کند.
- Man kann diese Tatsachen nicht einfach wegreden.نمیتوان این واقعیتها را به همین راحتی کتمان کرد.
2
sich (Dativ) + etwas (Akkusativ) + wegreden
با صحبت کردن و تلقین مثبت، حسی منفی مانند ترس یا درد را از خود دور کردن
- Sie versuchte, sich die Angst vor der Operation wegzureden.او سعی کرد با گفتگو با خود، ترس از عمل جراحی را دور کند.
- Manchmal kann man sich Sorgen durch ein gutes Gespräch wegreden.گاهی میتوان نگرانیها را با یک گفتگوی خوب از بین برد.