regelmäßig
منظم، مرتب
Bedeutungen
1
طبق قاعده و نظم؛ در فواصل زمانی معین.
- Er besucht seine Großeltern regelmäßig.او به طور منظم به دیدن پدربزرگ و مادربزرگش میرود.
- Das Unternehmen hat regelmäßige Treffen mit seinen Mitarbeitern.شرکت جلسات منظمی با کارکنان خود دارد.
- Sie treibt regelmäßig Sport, um fit zu bleiben.او برای اینکه تناسب اندام خود را حفظ کند، به طور منظم ورزش میکند.
2
مرتب، منظم (در مورد ظاهر یا ساختار).
- Sein Haar war kurz geschnitten und regelmäßig.موهای او کوتاه و مرتب بود.
- Die Zähne des Kindes waren gerade und regelmäßig.دندانهای کودک صاف و منظم بودند.
- Die Stadt hat eine regelmäßig angelegte Struktur.شهر ساختاری منظم دارد.
3
به صورت قید: به طور منظم، مرتباً.
- Der Zug fährt regelmäßig alle 30 Minuten.قطار به طور منظم هر ۳۰ دقیقه حرکت میکند.
- Bitte überprüfen Sie regelmäßig Ihre E-Mails.لطفاً ایمیلهای خود را مرتباً بررسی کنید.
- Die Preise steigen regelmäßig.قیمتها به طور منظم افزایش مییابند.