regelmäßig

Aussprache: /ˈʁeːɡl̩ˌmɛːsɪç/
Worttrennung: re·gel·mä·ßig
صفت

منظم، مرتب

Bedeutungen

1

طبق قاعده و نظم؛ در فواصل زمانی معین.

  • Er besucht seine Großeltern regelmäßig.او به طور منظم به دیدن پدربزرگ و مادربزرگش می‌رود.
  • Das Unternehmen hat regelmäßige Treffen mit seinen Mitarbeitern.شرکت جلسات منظمی با کارکنان خود دارد.
  • Sie treibt regelmäßig Sport, um fit zu bleiben.او برای اینکه تناسب اندام خود را حفظ کند، به طور منظم ورزش می‌کند.
2

مرتب، منظم (در مورد ظاهر یا ساختار).

  • Sein Haar war kurz geschnitten und regelmäßig.موهای او کوتاه و مرتب بود.
  • Die Zähne des Kindes waren gerade und regelmäßig.دندان‌های کودک صاف و منظم بودند.
  • Die Stadt hat eine regelmäßig angelegte Struktur.شهر ساختاری منظم دارد.
3

به صورت قید: به طور منظم، مرتباً.

  • Der Zug fährt regelmäßig alle 30 Minuten.قطار به طور منظم هر ۳۰ دقیقه حرکت می‌کند.
  • Bitte überprüfen Sie regelmäßig Ihre E-Mails.لطفاً ایمیل‌های خود را مرتباً بررسی کنید.
  • Die Preise steigen regelmäßig.قیمت‌ها به طور منظم افزایش می‌یابند.