فعل
تنظیم کردن، قانونمند کردن، رتق و فتق کردن
معانی و تعاریف regeln:
- چیزی را تنظیم کردن، مرتب کردن، سامان دادن، کنترل کردن.
- حل و فصل کردن، فیصله دادن (اختلاف، مشکل).
- خود به خود تنظیم شدن، مرتب شدن (معمولاً با sich).
جملات نمونه برای regeln:
Das ist eine Sache, die wir vertraglich ''regeln'' sollten.
این مسئلهای است که باید آن را به صورت قراردادی حلوفصل کنیم.
Ich habe meinen Nachlass schon lange ''geregelt.''
من ارث و میراث خودم را مدتهاست که سامان دادهام.
Unsere neue Heizung lässt sich sehr gut ''regeln.'' (Umgangssprache, technisch richtig wäre ''steuern.'')
سیستم گرمایشی جدید ما به خوبی قابل تنظیم است.