regulativ
تنظیمکننده، قاعدهمند
Bedeutungen
1
دارای خاصیت تنظیم یا قاعدهمند کردن؛ به چیزی اشاره دارد که به تنظیم یا کنترل فرآیندها کمک میکند.
- Die Regierung hat regulative Maßnahmen ergriffen, um die Inflation zu bekämpfen.دولت برای مبارزه با تورم اقدامات تنظیمی را اتخاذ کرده است.
- Diese Enzyme haben eine wichtige regulative Funktion im Stoffwechsel.این آنزیمها عملکرد تنظیمی مهمی در متابولیسم دارند.
- Das Gesetz enthält regulative Bestimmungen für den Umweltschutz.این قانون شامل مقررات تنظیمی برای حفاظت از محیط زیست است.