regulativ

Aussprache: /ʁeɡulaˈtiːf/
Worttrennung: re·gu·la·tiv
صفت

تنظیم‌کننده، قاعده‌مند

Bedeutungen

1

دارای خاصیت تنظیم یا قاعده‌مند کردن؛ به چیزی اشاره دارد که به تنظیم یا کنترل فرآیندها کمک می‌کند.

  • Die Regierung hat regulative Maßnahmen ergriffen, um die Inflation zu bekämpfen.دولت برای مبارزه با تورم اقدامات تنظیمی را اتخاذ کرده است.
  • Diese Enzyme haben eine wichtige regulative Funktion im Stoffwechsel.این آنزیم‌ها عملکرد تنظیمی مهمی در متابولیسم دارند.
  • Das Gesetz enthält regulative Bestimmungen für den Umweltschutz.این قانون شامل مقررات تنظیمی برای حفاظت از محیط زیست است.