regurgitieren
برگرداندن (محتویات معده)
Beispiele
- Dabei erbrechen und ''regurgitieren'' Kinder kurzfristig kleine Mengen Nahrung aufgrund einer Unreife des Schluckaktes und des unteren Ösophagussphinkters.در این حالت، نوزادان به دلیل عدم بلوغ عمل بلع و اسفنکتر تحتانی مری، مقادیر کمی غذا را به طور موقت برمیگردانند.
Bedeutungen
1
Akkusativ / intransitiv
(پزشکی، زیستشناسی) غذا یا محتویات معده را دوباره به دهان یا از دهان خارج کردن؛ استفراغ کردن
- Einige Vögel regurgitieren Nahrung für ihre Jungen.برخی پرندگان غذا را برای جوجههایشان بالا میآورند.
- Nach dem Essen musste der Patient regurgitieren.بعد از غذا، بیمار مجبور شد استفراغ کند.
2
Akkusativ
(مجازی، کمتر رایج) اطلاعات را بدون درک واقعی آنها صرفاً تکرار کردن
- Er kann nur Fakten regurgitieren, aber nicht kritisch denken.او فقط میتواند حقایق را تکرار کند، اما نمیتواند انتقادی فکر کند.
- Die Studenten regurgitierten die Vorlesungsinhalte, ohne sie zu verinnerlichen.دانشجویان مطالب سخنرانی را بدون درونی کردنشان تکرار کردند.