rehabilitieren
تثبیت حیثیت کردن، آبروی کسی را بازگرداندن، توانبخشی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas rehabilitieren)
حیثیت از دست رفته کسی را بازگرداندن، تبرئه کردن، یا توانبخشی کردن (مثلاً پس از بیماری، زندان یا حادثه).
- Nach seiner Genesung musste er mühsam rehabilitiert werden.پس از بهبودی، او باید به سختی توانبخشی میشد.
- Das Gericht hat ihn von allen Anschuldigungen rehabilitiert.دادگاه او را از تمام اتهامات تبرئه کرد.