rehabilitieren

Aussprache: /rehabiliˈtiːʁən/
Worttrennung: re·ha·bi·li·tie·ren
فعل

تثبیت حیثیت کردن، آبروی کسی را بازگرداندن، توانبخشی کردن

Beispiele

  • Nachdem der Irrtum aufgedeckt war, wurde er ''rehabilitiert.پس از فاش شدن اشتباه، آبروی او بازگردانده شد (تثبیت حیثیت شد).
  • Doch erst nach Beginn der sechziger Jahre wurde der beschädigte U-Bootheld ''rehabilitiert''.اما تازه پس از آغاز دهه شصت بود که قهرمان آسیب‌دیده زیردریایی تبرئه و آبرویش بازگردانده شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

حیثیت از دست رفته کسی را بازگرداندن، تبرئه کردن، توانبخشی کردن (مثلاً پس از بیماری یا زندان).

  • Nach Jahren wurde er vollständig rehabilitiert.پس از سال‌ها، او کاملاً اعاده حیثیت شد.
  • Die Klinik hilft Patienten, sich nach einem Unfall zu rehabilitieren.کلینیک به بیماران کمک می‌کند تا پس از تصادف توانبخشی کنند.