auseinanderreißen
از هم دریدن، پاره کردن، از هم جدا کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas auseinanderreißen)
چیزی را با پاره کردن به دو یا چند قسمت تقسیم کردن، از هم دریدن (به معنای واقعی کلمه).
- Der Hund riss das Spielzeug auseinander.سگ اسباببازی را از هم درید.
- Er riss das Paket voller Wut auseinander.او بسته را با عصبانیت پاره کرد و از هم باز کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas auseinanderreißen)
یک گروه، خانواده یا رابطه را از هم پاشیدن یا جدا کردن (معنای مجازی).
- Die politischen Ereignisse rissen die Familie auseinander.رویدادهای سیاسی خانواده را از هم پاشید.
- Der Krieg riss viele Menschen von ihren Liebsten auseinander.جنگ بسیاری از مردم را از عزیزانشان جدا کرد.