reiben
مالیدن، رنده کردن
Beispiele
- Er ''rieb'' seine schmerzende Wange.او گونهی دردناک خود را مالید.
- Fürs Bircher-Müesli werden Äpfel ''gerieben.برای تهیه موسلی بیرشر، سیبها رنده میشوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با فشار روی یک سطح حرکت دادن (مثلاً چشم، پماد).
- Sie rieb sich die Augen, weil sie müde war.او چشمانش را مالید چون خسته بود.
- Reibe die Salbe sanft auf die betroffene Stelle.پماد را به آرامی روی ناحیه مورد نظر بمالید.
2
Akkusativ
چیزی را با رنده به قطعات کوچک تقسیم کردن (مثلاً پنیر، سبزیجات).
- Ich muss noch den Käse für die Pizza reiben.من هنوز باید پنیر را برای پیتزا رنده کنم.
- Reibe die Karotten für den Salat.هویجها را برای سالاد رنده کن.
3
sich reiben (an + Dativ)
بدن خود یا قسمتی از آن را به چیزی مالیدن، اغلب برای تسکین خارش یا گرم کردن.
- Die Katze reibt sich an meinem Bein.گربه خودش را به پای من میمالد.
- Er rieb sich die Hände aneinander, um sie zu wärmen.او دستانش را به هم مالید تا گرم شوند.