reiben

Aussprache: /ˈʁaɪ̯bn̩/
Wortzerlegung: rei·ben
فعل

مالیدن، رنده کردن

Beispiele

  • Er ''rieb'' seine schmerzende Wange.او گونه‌ی دردناک خود را مالید.
  • Fürs Bircher-Müesli werden Äpfel ''gerieben.برای تهیه موسلی بیرشر، سیب‌ها رنده می‌شوند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با فشار روی یک سطح حرکت دادن (مثلاً چشم، پماد).

  • Sie rieb sich die Augen, weil sie müde war.او چشمانش را مالید چون خسته بود.
  • Reibe die Salbe sanft auf die betroffene Stelle.پماد را به آرامی روی ناحیه مورد نظر بمالید.
2 Akkusativ

چیزی را با رنده به قطعات کوچک تقسیم کردن (مثلاً پنیر، سبزیجات).

  • Ich muss noch den Käse für die Pizza reiben.من هنوز باید پنیر را برای پیتزا رنده کنم.
  • Reibe die Karotten für den Salat.هویج‌ها را برای سالاد رنده کن.
3 sich reiben (an + Dativ)

بدن خود یا قسمتی از آن را به چیزی مالیدن، اغلب برای تسکین خارش یا گرم کردن.

  • Die Katze reibt sich an meinem Bein.گربه خودش را به پای من می‌مالد.
  • Er rieb sich die Hände aneinander, um sie zu wärmen.او دستانش را به هم مالید تا گرم شوند.