aufreiben

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʁaɪ̯bn̩/
Worttrennung: auf·rei·ben
فعل

ساییده شدن و تاول زدن پوست؛ تحلیل بردن، از پا درآوردن (نیرو یا فرد)

Bedeutungen

1 (jemanden/sich)

کسی را از نظر جسمی یا روحی خسته و فرسوده کردن، توانش را تحلیل بردن.

  • Die ständige Arbeit hat ihn völlig aufgerieben.کار مداوم او را کاملاً فرسوده کرده بود.
  • Er rieb sich die Hände auf, weil er nervös war.او دست‌هایش را از شدت عصبی بودن سایید.
2 (etwas/jemanden)

چیزی یا کسی را (معمولاً در زمینه نظامی یا مبارزه) کاملاً نابود کردن، از بین بردن یا شکست دادن.

  • Die Armee versuchte, den Widerstand der Feinde aufzureiben.ارتش تلاش کرد مقاومت دشمنان را از بین ببرد.
  • Die Ressourcen wurden schnell aufgerieben.منابع به سرعت تحلیل رفتند (مصرف شدند).