ausreichen
کافی بودن، کفایت کردن
Beispiele
- Mein Gehalt ''reicht'' nicht mal ''aus,'' um meine Lebenshaltungskosten zu decken.حقوق من حتی برای پوشش هزینههای زندگیام کافی نیست.
- Hier, das ist alles, was ich an Bargeld habe, ''reicht'' das für eine Fahrkarte ''aus?بفرما، این تمام پولی است که نقد دارم، آیا برای یک بلیت کافی است؟
- Oft ''reichte'' es ''aus,'' freundlich zu lächeln und ruhig weiterzugehen.اغلب کافی بود که دوستانه لبخند بزنی و آرام به راهت ادامه دهی.
- Eine einzige Behandlung ''reicht'' nicht ''aus,'' es müssen mindestens drei sein.یک جلسه درمان کافی نیست، باید حداقل سه جلسه باشد.
Bedeutungen
1
intransitiv (für + Akkusativ)
به اندازه کافی موجود بودن برای برآورده کردن یک هدف یا نیاز
- Das Geld wird für die Miete nicht ausreichen.این پول برای اجاره کافی نخواهد بود.
- Zwei Stunden Schlaf reichen mir nicht aus.دو ساعت خواب برای من کافی نیست.
2
Dativ (jemandem)
برای کسی کافی بودن، نیاز کسی را برطرف کردن
- Die Vorräte reichen für eine Woche aus.ذخایر برای یک هفته کافی است.
- Reicht dir das Essen aus?آیا این غذا برایت کافی است؟