hinreichen
به دست کسی دادن، کافی بودن
Beispiele
- Du könntest ihm mal das Buch ''hinreichen.میتوانی آن کتاب را به او بدهی (به دستش برسانی).
- Unser Geld sollte für diese Fahrt ''hinreichen.پول ما باید برای این سفر کافی باشد.
- Denn eine einzige Erklärung ''reichte'' nicht ''hin.زیرا یک توضیح واحد کافی نبود.
Bedeutungen
1
intransitiv (für + Akkusativ)
به اندازه کافی موجود بودن برای پوشش دادن یک نیاز (اغلب با تاکید بر 'فقط کافی')
- Die vorhandenen Mittel reichen kaum hin.منابع موجود به سختی کافی هستند.
- Seine Kenntnisse reichen für diese Aufgabe nicht hin.دانش او برای این کار کافی نیست.
2
Dativ (jemandem) + Akkusativ
چیزی را به سمت کسی دراز کردن یا دادن (معنای تحتاللفظیتر)
- Er reichte ihr die Hand hin.او دستش را به سمت او دراز کرد.
- Bitte reichen Sie mir das Salz hin.لطفاً نمک را به من بدهید.