reichen
دادن، رساندن، کافی بودن
Beispiele
- Kannst du mir mal das Salz ''reichen?میتوانی نمک را به من بدهی؟
- Robert ''reicht'' Johanna die Hand hin, um sie zu begrüßen.رابرت دستش را به سمت یوهانا دراز میکند تا به او سلام کند.
- Die Kellner ''reichen'' gleich den Nachtisch.گارسونها به زودی دسر را میآورند.
- Die Felder ''reichen'' bis zum Horizont.مزارع تا افق ادامه دارند.
Bedeutungen
1
intransitiv
کافی بودن، بس بودن
- Das Geld reicht nicht für die Miete.این پول برای اجاره کافی نیست.
- Zwei Stunden Schlaf reichen mir nicht.دو ساعت خواب برای من کافی نیست.
2
bis (zu) + Dativ
رسیدن (به جایی)، امتداد داشتن
- Der Garten reicht bis zum Fluss.باغ تا رودخانه امتداد دارد.
- Seine Kenntnisse reichen nicht aus, um die Aufgabe zu lösen.دانش او برای حل این وظیفه کافی نیست.
3
Dativ + Akkusativ
دادن، تعارف کردن (چیزی را به کسی)
- Reichen Sie mir bitte das Salz.لطفاً نمک را به من بدهید.
- Er reichte ihr die Hand zur Begrüßung.او برای سلام به او دست داد.