reichen

Aussprache: /ˈʁaɪ̯çn̩/
Wortzerlegung: rei·chen
فعل

دادن، رساندن، کافی بودن

Beispiele

  • Kannst du mir mal das Salz ''reichen?می‌توانی نمک را به من بدهی؟
  • Robert ''reicht'' Johanna die Hand hin, um sie zu begrüßen.رابرت دستش را به سمت یوهانا دراز می‌کند تا به او سلام کند.
  • Die Kellner ''reichen'' gleich den Nachtisch.گارسون‌ها به زودی دسر را می‌آورند.
  • Die Felder ''reichen'' bis zum Horizont.مزارع تا افق ادامه دارند.

Bedeutungen

1 intransitiv

کافی بودن، بس بودن

  • Das Geld reicht nicht für die Miete.این پول برای اجاره کافی نیست.
  • Zwei Stunden Schlaf reichen mir nicht.دو ساعت خواب برای من کافی نیست.
2 bis (zu) + Dativ

رسیدن (به جایی)، امتداد داشتن

  • Der Garten reicht bis zum Fluss.باغ تا رودخانه امتداد دارد.
  • Seine Kenntnisse reichen nicht aus, um die Aufgabe zu lösen.دانش او برای حل این وظیفه کافی نیست.
3 Dativ + Akkusativ

دادن، تعارف کردن (چیزی را به کسی)

  • Reichen Sie mir bitte das Salz.لطفاً نمک را به من بدهید.
  • Er reichte ihr die Hand zur Begrüßung.او برای سلام به او دست داد.