ausreichen
کافی بودن، کفایت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول) / für + Akkusativ (für etwas ausreichen)
به اندازه کافی موجود بودن برای برآورده کردن یک هدف یا نیاز.
- Das Geld reicht für eine Woche Urlaub.این پول برای یک هفته تعطیلات کافی است.
- Diese Menge Wasser reicht nicht für alle.این مقدار آب برای همه کافی نیست.
2
Dativ (jemandem) ausreichen
برای کسی کافی بودن، نیاز کسی را برطرف کردن.
- Reicht Ihnen das als Erklärung?آیا این به عنوان توضیح برای شما کافی است؟
- Sein Gehalt reicht ihm kaum zum Leben.حقوق او به سختی برای زندگیاش کفایت میکند.