hinreichen
به دست کسی دادن، کافی بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول) / für + Akkusativ (für etwas hinreichen)
به اندازه کافی موجود بودن برای پوشش دادن یک نیاز (اغلب با تاکید بر 'فقط کافی').
- Diese kleine Portion Essen wird kaum für uns hinreichen.این مقدار کم غذا به سختی برای ما کافی خواهد بود.
- Ob die Mittel für das Projekt hinreichen, ist fraglich.اینکه آیا منابع برای پروژه کافی هستند، جای سوال دارد.
2
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas) hinreichen
چیزی را به سمت کسی دراز کردن یا دادن (معنای تحتاللفظیتر).
- Kannst du mir bitte das Salz hinreichen?میتوانی لطفاً نمک را به من بدهی؟
- Er reichte ihr die Hand zur Hilfe.او دستش را برای کمک به سمت او دراز کرد.