reihern
استفراغ کردن، بالا آوردن (عاميانه)
Beispiele
- Der Sturzbetrunkene hatte überall auf den Tresen ''gereihert.مرد مستِ پاتیل روی تمام پیشخوان بار بالا آورده بود.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
(عامیانه، نسبتاً وقیح) استفراغ کردن، بالا آوردن
- Nach der Party musste er die ganze Nacht reihern.بعد از مهمانی، او تمام شب را استفراغ کرد.
- Mir ist so schlecht, ich glaube, ich muss gleich reihern.حالم خیلی بد است، فکر کنم الان باید بالا بیاورم.