reimen

Aussprache: /ˈʁaɪ̯mən/
Wortzerlegung: rei·men
فعل

قافیه ساختن، هم‌قافیه بودن

Beispiele

  • Er kann gut ''reimen.او می‌تواند خوب قافیه بسازد.
  • Man kann das Wort „fein“ auf „klein“ ''reimen.می‌توان کلمه «fein» را با «klein» هم‌قافیه کرد.
  • Die Strophen des Sonetts wurden schlecht ''gereimt.بندهای غزل بد قافیه‌بندی شده بودند.
  • Das Wort „fein“ ''reimt sich'' auf „klein“.کلمه «fein» با «klein» هم‌قافیه است.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کلمات را با قافیه به هم وصل کردن، شعر سرودن

  • Er reimt gerne lustige Gedichte.او دوست دارد شعرهای خنده‌دار قافیه‌دار بسازد.
  • Diese beiden Wörter reimen sich nicht.این دو کلمه با هم قافیه نیستند.
2 sich + mit + Dativ

منطقی بودن، با هم جور درآمدن (معمولاً به صورت منفی)

  • Seine Aussagen reimen sich nicht mit den Fakten.اظهارات او با واقعیت‌ها جور در نمی‌آید.
  • Das reimt sich doch nicht! Das ist unlogisch.این که با هم جور در نمی‌آید! این غیرمنطقی است.